به گزارش ویدئوخبر: اعتماد نوشت: حالِ قدرتمندترين كارگردان اين روزهاي سينماي جهان يك هفته پيش از اكران گسترده جديدترين فيلمش «اوديسه» كه حالا ميدانيم گيشه را در سراسر دنيا به آتش كشيد، ميتوانست چطور باشد؟ پس از ساخت يك فيلم بزرگ و موفق مثل «اوپنهايمر» او از نيمه نخست قرن بيستم هم عقبتر رفت و باگذاري 3 هزار ساله، از زندگي در اسطورهها گفت و آنها را دوباره به زندگي بازگرداند. در چنين شرايطي نولان در مصاحبهاي با «گاردين» از نوسانات بزرگ، پيوند عاطفي و قدرت شفابخش يك سگ لابرادور شكلاتي به نام چارلي صحبت كرده است.
كريستوفر نولان درحالي كه در سوييتي در هتل كورينتيا در لندن، كنار قوري چاي نشسته و كت و شلواري كمي چروكيده به تن دارد، ميگويد: «من در لحظه وحشت محض هستم!» در بيرون، جمعيت به هم تنه ميزنند، به اميد اينكه بتوانند لحظهاي يكي از ستارههاي داخل سوييت – مت ديمون، تام هالند، لوپيتا نيونگو – را ببينند. امروز يك روز قبل از اولين نمايش جهاني جديدترين فيلم نولان، اقتباسي از شعر حماسي «اوديسه» هومر و آخرين روز انتظار مخاطبان است تا درباره بزرگترين قمار دوران حرفهاي نولان نظر بدهند. ساخت اين فيلم كه طبق گزارشها ۲۵۰ ميليون دلار (۱۸۵ ميليون پوند) هزينه داشته، نميتواند فقط به حضور تماشاگران هميشگياش دلخوش باشد، بلكه به حضور تمام سينماروها نياز دارد تا بگويد موفق بوده است.
نولان ميگويد: هيچوقت كار آسانتر نميشود، زيرا من براي تماشاگران فيلم ميسازم و تماشاگران به من ميگويند كه چه چيزي را دوست دارند. آنها فيلم را تمام ميكنند. من چيزي براي پنهان شدن پشتش ندارم. نميتوانم بايستم و بعدش بگويم: «خب مردم نميفهمند!» نه من اينطوري فيلم نميسازم. مهم است كه نظر مخاطب چيست؟ ميآيند؟ تماشا ميكنند؟ اگر بيايند، آيا خوششان ميآيد؟
و چنين ادامه ميدهد: در ضمن، فكر نميكنم اگر با ساخت هر فيلم بتوانم وحشتزده نباشم و بگويم كارم را درست انجام دادهام، چون آدم سعي ميكند خودش را به چالش بكشد و سعي ميكند ريسك كند…
اما به نظر نميرسد نولان ترسيده باشد. انگار به اندازه ۲۰ سال اخير آرام و خوشحال است. من بارها با نولان مصاحبه كردهام و او را يك فرد محتاط در گفتوگو، هر چند هميشه مهربان يافتهام كه هنر صحبت كردن درباره فيلمهايش را چنان به كمال رسانده كه در حالي كه تقريبا هيچ چيزي از خودش فاش نميكند، به عنوان در دسترسترين كارگردان گوشهگير در امريكا شناخته ميشود. يعني بهتر است بگويم مصاحبه با او گاهي ميتواند مانند تلاشي باشد كه براي گرفتن اطلاعات از جورج اسمايلي – جاسوسي كه استاد جان لو كاره خلق كرد- بايد انجام دهي!
در هر حال پس از كسب 7 اسكار براي «اوپنهايمر»، خستگي شادمانه تمام كردنِ «اوديسه» كه در طول 6 ماه در 6 كشور فيلمبرداري شد، انگار چيزي را در نولان آب كرده است. شايد همه اين احساس براي وجود يك سگ جديد باشد؛ يك لابرادور شكلاتي به نام چارلي «كه ميتواند صداي باز شدن يخچال را از يك مايلي بشنود»، سگي كه نولان و همسرش، اما توماس، پس از اينكه آخرين فرزندشان هم از خانه رفت، او را آوردهاند تا تنها نباشند.
نولان ميگويد: همه خلاصه وارد زندگي حيوانات ميشوند؛ ما هم حالا يك سگ داريم، درست از وقتي كه تصميم گرفتم «اوديسه» را بسازم، چون بهترين فيلم سگي است! من در كودكي هرگز سگ نداشتم، وقتي بچههايمان كوچكتر بودند هم هرگز سگ نداشتيم چون زياد سفر ميكرديم… بعد كه به «اوديسه» ميرسيم، يك سگ واقعا بخش بسيار مهمي از داستان است. وقتي اوديسه بالاخره پس از ۲۰ سال به خانهاش در ايتاكا ميرسد، سگ شكاري پيرش، آرگوس، كه در تريلر فيلم به شكل يك توله سگ ديده ميشود، فوري او را ميشناسد. نولان ميافزايد: داشتن يك آرگوس جوان چيز جالبي بود و من خوشحالم كه اين كار را انجام دادم.
ساخت اين فيلم كه پس از موفقيت «اوپنهايمر» شكل گرفت، با چراغ سبز دونا لانگلي از يونيورسال و درست لحظهاي محقق شد كه اسكار كارگرداني را استيون اسپيلبرگ به نولان داد. نولان ميگويد: «من مثل دوندهاي كه از خط پايان عبور ميكند، در آغوش او فرو رفتم» – اين فيلم از هر نظر فرزند «اوپنهايمر» است. نولان ميگويد: «با خودم فكر كردم: خب، حالا فرصتي پيدا كردهام تا فيلمي بسازم كه اگر اين موفقيت حاصل نميشد، نميتوانستم بسازم.»
اما توماس، همسر و شريك تهيهكننده او، نكته ظريفتري را در اين مورد مطرح ميكند. او ميگويد: فكر نميكنم هيچوقت ممكن نبود كه بتوانيم به يك استوديو برويم و بگوييم: «ميخواهيم از يك شعر ۲۷۰۰ ساله اقتباس كنيم» و آن فيلم به طور خودكار يك فيلم عظيم شود. ما براي انجام اين كار بودجه زيادي ميخواستيم. اين اتفاق بدون «اوپنهايمر» نميافتاد.
۹ ماه فعاليت در كمپين معرفي «اوپنهايمر» به اين معني بود كه نولان نميتوانست تا آوريل ۲۰۲۴ شروع به نوشتن كند، اما اين تاخير تنها باعث شد كه او از همان لحظهاي كه شعري را انتخاب كرد كه از دوران دبستان نخوانده بود، شروع به تفكر طولاني در مورد ساختار فيلمش كند. ميگويد: «سالهاي زيادي را در اتاقهاي هتلهايي مثل اينجا گذراندهام و در مورد ساختارهاي غيرخطي فيلمم طوري صحبت كردهام كه انگار خيلي راديكال است و بعد به قديميترين متن ادبي بنيادي برميگردي و ميبيني كه ساختاري كاملا راديكال دارد. داستان در دل داستان، فلشبك در فلشبك و اين هيجانانگيز بود.»
تصويري كه به ذهنش رسيد، تصويري كه نطفه فيلمنامه بعدياش را براي «اوديسه» شكل ميداد، تصوير يك قطعه يادبود به ساحل رسيده بود كه در شن فرو ميرفت. «يك اداي احترام واقعي، همانطور كه در امريكا ميگوييم، عملي از روي نااميدي مطلق كه نبايد جواب بدهد. اين اولين تصويري بود كه داشتم. آن را 20 سال با خودم حمل كردم. هميشه ميخواستم انجامش بدهم.»
اما توماس از «اوديسه» به عنوان سختترين فيلمبرداري دوران حرفهاي خود ياد ميكند و ميگويد همه دستاندركاران همين احساس را داشتند؛ مثل ساختن 7 فيلم بلندپروازانه در يك فيلم… بازيگران و عوامل ساخت از بيابانها، كوهها، درياها و مناظر قطب شمال عبور كردند و اغلب فقط با هليكوپتر يا پيادهرويهاي طولاني به مكانها ميرسيدند. تيم فيلمبرداري «هويت ون هويتما» مجبور بود دوربينهاي آيمكس ۱۳۶ كيلوگرمي (۳۰۰ پوندي) را كه هم وزن يك يخچال كوچك بودند، در زميني جابهجا و حمل كند كه بيشتر وقتها حتي رساندن بازيگران به محل فيلمبرداري هم چالشبرانگيز بود. توماس ميگويد: «در پايان هر روز، مسوولان پس از شام در يك اتاق جمع ميشديم تا كار روز را تماشا كنيم. هر بار كه يك چالش را رد ميكرديم، فكر ميكرديم: خداي من، ما از پسش برآمديم. و بعد با خود فكر ميكرديم: ولي هفته بعد بايد با كلي چيز ديگر سر و كله بزنيم. چالشهايي كه پيش ميآمد رحم نداشتند!»
البته نولان و سختي، دوستان قديمي هستند. ترجيح او براي مكانهاي واقعي به جاي صحنههاي ساختگي، براي جلوههاي ويژه واقعي به جاي جلوههاي ويژه كامپيوتري و براي آيمكس – فرمتي كه فقط ميتواند در سكانسهاي 3 دقيقهاي كار فيلمبرداري را انجام دهد و براي حفظ دوربين به يك بالن كوچك نياز است – باعث شد درياي متلاطمي كه فيلمبرداري دانكرك را تحتتاثير قرار داد، در برابر اين چالش فقط در حد و اندازه يك نقطه بد آب و هوا به نظر برسد.
آيا سختي كار، مساله مهمي است؟ نولان ميگويد: «واقعا اينطور نيست. هر چه بيشتر در موردش صحبت ميكنيم، بيشتر احساس ميكنيم كه نوعي مصيبت هرتسوگي است، اما اين واقعا سليقه من نيست. در واقع، اين مصايب «اوديسه» است. به چيزهايي نياز داري كه قبلا حتي نديدهاي. من در صحنههاي صداگذاري حوصلهام سر ميرود، نه به اين دليل كه بخواهم از سختي فرار كنم، به اين دليل كه طبيعت و دنياي واقعي به شما مقياس و مجموعهاي از گزينهها و اتفاقات غيرمنتظرهاي ميدهد كه نميتواني در استوديو به آنها دست يابي. اما بله، از نظر جسمي دلهرهآور بود و مواقعي بود كه احساس ميكردم شايد لقمهاي بزرگتر از دهانم برداشتهام!»
اگر نولان تا به حال به خودش شك كرده باشد، به يقين سر صحنه نبوده، يك شب قبل از آن بوده… ميگويد: «من خوب ميخوابم چون خسته ميشوم»، اما يكشنبه كه ميشود، فرصتي پيدا ميكند تا دوباره فيلمنامه را بخواند و به برنامه هفته پيش رو نگاه كند. «ميگفتم: واي، هفته رو چطوري ميخوام بگذرونم؟ و اين باعث ميشد اغلب تمام شب، يكشنبه شب، بيدار بمانم و نتوانم بخوابم. بنابراين روز بعد با آشفتگي به محل فيلمبرداري ميرسيدم، اما آماده بودم. يك راه فرار داشتم.»
يك لوكيشن خاص ذهنش را مشغول كرده بود: قلعه ويران شده سانتا كاترينا، بالاي صخرهاي در جزيره سيسيلي فاويگنانا كه او و طراح صحنه، روث دييونگ، براي خانه اوديسئوس در ايتاكا انتخاب كرده بودند. رسيدن به آنجا مستلزم ۴۵ دقيقه پيادهروي هر روزي در يك مسير سنگي و زيگزاگ بود. «با علم به اينكه قرار است چنين موقعيتي را تجربه كنيم، اين كار خيلي بزرگ به نظر ميرسيد، اما از بازيگران و عوامل فيلم روحيه فوقالعادهاي گرفتيم. تام هالند مثل يك غزال از اين مسير بالا ميرفت و باعث ميشد احساس پيري و خستگي كنم، اما به عنوان يك الگو براي همه ما، او واقعا عالي بود.»
آخرين روز، پس از پايان فيلمبرداري در محوطه يونيورسال در لسآنجلس، حدود ساعت يك بامداد، اما توماس طبق معمول روزهاي پايان، يك جشن كوچك راه انداخت. توماس ميگويد: «فكر ميكنم در اين فيلم، اولينباري بود كه اين كار را ميكرديم و واقعا احساس ميكرديم كه هيچكس نميخواهد آنجا را ترك كند. انگار كاملا به هم وابسته شده بوديم. ميخواستي ادامه بدهي، دوباره از هواپيما بپر بيرون!»
فيلم «اوديسه» اما چالشهاي ديگري هم پيش از نمايش داشت و برخي علاقهمندان به انتخاب نيونگو در نقش هلن و اليوت پيج در نقش سينون انتقاد كردند و اينبار هيجان جنگ فرهنگي شكل گرفت. شعر حماسي هومر كه گمان ميرود درباره شجاعت مردان باشد – با اين جمله شروع ميشود: «اي الهه، از يك مرد برايم بگو» – اين جمله براي محافظهكاران فرهنگي كه قصدشان جلوگيري از «بيداري» است، مورد توجه قرار گرفته است. يكي از فعالان در اين باره نوشت: «اوديسه هومر در راه است، مطالعات جنسيتي در راه است.» بنابراين، به نظر ميرسد نوعي طعنه در اين واقعيت وجود دارد كه نولان قويترين مجموعه نقشهاي زنانه خود را تا به امروز نوشته است. در فيلم او، هلن، پنلوپه، سيرسه، آتنا و كاليپسو فقط وسوسهها يا شخصيتهاي الهي نيستند، بلكه چهرههايي هستند كه با نمايش قدرتي عظيم شكل گرفتهاند.